الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

572

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

( 1 ) آنگاه عبد اللّه و عبد الرحمن پسران صلخب را نزد او حاضر كردند و حميد بن مسلم گويد : سواران مختار در پى ما آمدند من بگريختم و نجات يافتم و آنها پسران صلخب را دستگير كردند و بردند تا بر در سراى مردى همدانى رسيدند نامش عبد اللّه بن وهب پسر عم اعشى شاعر همدان او را هم دستگير كردند و با هم پيش مختار بردند و بفرمود هر سه را در بازار كشتند . و حميد بن مسلم گويد و به نجات خويش اشارت مىكند : أ لم ترنى على دهش * نجوت و لم اكد انجو رجاء اللّه انقذنى * و لم اك غيره ارجو مترجم گويد : حميد بن مسلم روز عاشورا در ميان لشكر عبيد الله بود و آن هنگام كه لشكريان براى تاراج خيام آمدند و قصد كشتن امام زين العابدين عليه السّلام كردند او مانع شد و با سليمان بن صرد نيز به عين الورده رفت در اين وقت كه ياران مختار او را بگرفتند خداوند او را از چنگ مختار نجات داد و در آنجا گفتيم در مذهب ما احباط باطل است و عدل خداوندى مقتضى است هر كس عمل نيكى كند پاداش آن را بيابد هر چند در دنيا چنان كه خداوند عزّ و جلّ فرمود : فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ [ 1 ] . و بسيارى از قضايا را حميد بن مسلم روايت كرده است . باز مختار عبد اللّه بن كامل را سوى عثمان بن خالد بن اسير دهمانى و ابى اسماء بشر بن سوط قانصى فرستاد و آنها در خون عبد الرحمن بن عقيل بن ابى طالب و بردن سلب او شريك بودند ابن كامل با كسان خويش هنگام نماز عصر گرداگرد مسجد بنى دهمان را بگرفت و گفت : اگر عثمان بن خالد بن اسير دهمانى را براى من نياوريد گناه همهء بنى دهمان از روز خلقت تا قيامت به گردن من اگر همهء شما را از تيغ نگذرانم . گفتند : ما را مهلت ده تا او را بيابيم . رفتند با سواران تا آن هر دو تن را در ميدان نشسته يافتند و مىخواستند سوى جزيره ( شمال عراق ) بگريزند آنها را بگرفتند و نزد ابن كامل آوردند گردن آنها را بزد و به مختار خبر داد مختار گفت : بازگرد و جثّهء آنان را بسوزان برگشت و لاشهء آنان را بسوزانيد . و مختار معاذ بن هانى را با ابا عمرهء كيسان كه امير پاسبانان خاص خود بود به طلب خولى بن يزيد اصبحى فرستاد و او در بيت الخلاء پنهان شد و معاذ بن هانى با ابى عمره گفت : در سراى خويش است او را بجوى . زن خولى بيرون آمد و نامش عيوف بنت مالك بود از آن هنگام كه سر حسين عليه السّلام را آورد وى را دشمن داشت فرستادگان مختار پرسيدند : شوهرت

--> [ 1 ] سوره زلزال ، آيه عليه السّلام .